
![]() + نوشته شده توسط امیر در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت
12:13 |
عاشقانه ها با خدای
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد * هزار دشنم ار مي كنند قصد هلاك گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك مرا اميد وصال تو زنده مي دارد وگر نه هر دم از هجر توست بيم هلاك تو را چنان كه تويي هر نظر كجا بيند؟ به قدر دانش خود هر كس كند ادراك به چشم خلق عزيز آن زمان شود حافظ كه بر در تو نهد روي مسكنت بر خاك
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت
12:10 |
بازهم زد به سرش تا ته باران برود
تا که از خاطر او شکل بیابان برود... مانده ام پشت همین پنجره ها منتظرش به امیدی که از این سمت خیابان برود... چه زمستان بدی هست که از سرمایش شاخ گل عاقبت از خاطر گلدان برود... میشود سخت به دستم برسی؟میدانم آنچه آسان برسد ساده و آسان برود... به خدا سنگدلی،دل به تو دادن غلط است هر زمان چشم من از چشم تو گریان برود... شعر هایم اثری در تو ندارد انگار مثل این است رهی زیره به کرمان برود... + نوشته شده توسط امیر در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت
13:28 |
عشق
عشق يعني شب نشيني با خدا
گفت و گو با ناله اما بيصدا عشق پرتاب گلي ست از سوي دوست هر كجا باشد دلم همراه اوست...
زيباترين حكمت دوستي به ياد هم بودن است نه در كنار هم بودن به ياد همتون هستم
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه نهم تیر 1388 و ساعت
13:24 |
يک شبي مجنون نمازش را شکست
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت
16:13 |
مـا آل عـلي رابـطه بـا ضـابطه داريـم بـي ضـابطه بـا ذات خـدا رابـطه داريـم مـا را بـر حـق هـر كـه كنـد واسطه خويـش مـا فـاطـمه را نـزد خـدا واسطه داريـم ... ............................................................................................... در سوگ ريحانه رسول خدا (ص)، حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)،ما نيز عزاداريم... + نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت
16:8 |
آسمون واسه هرکی یه رنگه ؛ یکی آبی یکی سیاه اما واسه من رنگه چشماته نازنینم
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت
16:7 |
مثل برگی خشک و تنها٬ روی شاخه موندم اینجا می ترسم توی چنگ وحشی باد٬ برم از خاطر و از یاد٬ بپوسم... همه روزای من٬ قصه ی بودن من٬ توی آینه ی دلم مثل شب سیاه و سرده٬ مثل ابرها رنگ درده تو شتاب لحظه ها من٬ با خودم یکه و تنها می دونم تو سرابا سفر نهایت اینجاست می مونم... همه روزای من٬ قصه ی بودن من٬ توی آینه ی دلم مثل شب سیاه و سرده٬ مثل ابرها رنگ درده مثل یه غروب تنها که می شینه پشت ابرا٬ یک سکوت بی پناهم توی این بیهودگی ها لحظه ها رو می شمارم٬ انتظاره یه نگاهم... + نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت
13:37 |
+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت
23:40 |
![]()
دوستت دارم
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت
12:48 |
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت
11:49 |
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت
13:33 |
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت
13:31 |
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت
13:30 |
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت
13:25 |
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت
13:20 |
می دونی وقتی خدا داشت منو رو بدرقه می کرد بهم چیا گفت؟ گفت: اون جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری! من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق رو می ذارم که بگذری... قلب می ذارم که جا بدی... اشک می ذارم که همراهیت کنه و... مرگ رو که بدونی برمی گردی پیش من بدرود + نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت
16:21 |
آره دوباره اومدم که فقط بنویسم؛ می نویسم تا روزی که این دلم توان گفتن داشته باشه؛ می نویسم تا روزی که خاطره ها پاک باقی بمونن. می نویسم از نگاه ؛ از فاصله از خدا و دنیا از عشق و مینا. شاید مدتی نبودم ؛ شاید خیلی ها گفتن بی معرفت رفت ؛شاید؛شاید و شاید؛ اما سلام ؛ سلامی به پاکیه نگاه عشق؛ عشق نه هوس . عشقی که تا تجربه نکنی نمیدونی چیه ؛ عشقی که فقط یه کلمه نیست. عشق صدای فاصله ها نیست؛ عشق فریادی است بی صدا اما فراگیر؛ در اوج نا امیدی پناه آخر. عشق یعنی رفتن برای رسیدن برای از خود گذشتن؛ عشق یعنی تمنا ؛ احتیاج؛ نیاز؛ عشق یعنی بودن و موندن و از خود گذشتن ؛ عشق یعنی نگاه منتظر؛ لبخند های بی طمع؛ سخن های بی ریا؛ عشق یعنی اتحاد و پیمان قلب ها؛ عشق یعنی تو و فقط تو ؛ تو یعنی معنای حقیقیه نیاز.
و باز هم خدا در گوشه ای خیره بر جهان ما؛ جهانی که نمیخوام روزگارش مارو هم به بازی بگیره. جهانی زیبا که عشق افسانه شده برای مردمش. دوستت دارم... ما سر خوشان مست؛ دل از دست داده ایم
ممنونم از صدای سکوت که هنوزم گذشته های خوب یادشه؛ ممنونم دوست خوبم
یا علی + نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
15:5 |
من سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بی بایانش ؛
فریاد را می پرستم بخاطر انتقام گم گشته در عصیانش ؛ فردا را دوست دارم بخاطر غلبه بر فلک که جدار زندگی است ؛ خورشید را دوست دارم ؛ بخاطر وسعت روحش که شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند حقیقت تلخی را که از او نور می گیرد .
یا علی + نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
15:4 |
نظر یادتون نره دوستای همیشه عزیزو گلم
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
15:1 |
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت
18:59 |
|
|